قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / متن دروس شرح مصباح الانس / شرح مصباح الأنس۳️⃣

شرح مصباح الأنس۳️⃣

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین

جلسه سوم

قلتُ التّقدم للأرواح العالیه الکلّیه

عنایت فرمودید که ترکیب ارکان و عناصر، امتزاج آنها، مزاجها، ارحام حاصل می شود.و از ارحام که کارخانه های گوناگون هستند و مهمترین آنها کارخانه آدم سازی است ،اینهمه برکات، انسانها که ثمرهء شجرهء وجود است در این معادن متکوّن می شود ،حاصل می شود . در تحت تدبیر متفرّد به جبروت که وحدت صنع است.

(هُوَ الّذی یُصوِرُکم فی الارحامِ کیف یشاء)

(ولا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم)

الان هم ما را در این رَحِمِ دنیا مسبّب، اوست.
قوه مسببّه ای که در کتابها خواندیم، مثل عاقله، مثل باصره، مثل دیگر قوا که در شرع مقدس از آنها تعبیر به ارواح شد، در عالم و آدم، آنها در تحت تدبیر متفرد جبروت هستند . خوب آنجا فرمودید که باید اول ارحام باشد تا بالتّبع و طفیل و قابلیت آنها ارواح پدید بیاید و حال اینکه این روایات می فرماید که:خلق الله الارواح قبل الأجساد بألفی عام فکیف التوفیق؟ قلتُ: جواب که: آن ألأرواح که قبل از اجساد است ، ارواح کلیه است . که ایشان هم در اینجا در همین صفحه می خوانید که تصحیح می فرماید که ارواح، عقول، بخصوص – همان حرفی که از قیصری دیروز یادآوری کردیم ،به عرض رساندیم که-  این آقایان از عقول تعبیر به ارواح می کنند نوعاً.
به پیروی از همین روایات، سعی دارند در کتب عرفانی که از آیات و روایات اصطلاح بگیرند. چنان چه مواردی پیش می آید، به عرض می رسانیم ان شاء الله .
و آن ارواح کلیه اند و این ارواحی که متفرد بر پیدایش طبیعت ارحام است ، این ارواحِ جزئیه است که تعلق می گیرند، منتها تعلق و ارواح جزئیه تعلق گرفتند، خودش را فعلاً از ورطه ی بحث به کنار کشیده، لِما ثَبَتَتِ الحکمه، آن طوری که در کتب حکمت بحثش شده و حرفش شده ، دیگر وارد نمی شود .
الحمدلله که مباحث را حاضر دارید، عرض کردیم نمط سوم اشارات بود و اسفار را که خواندید در پیدایش نفوس جزئیه و حرفهایی که معَ حدوث بدنٍ، با حدوث بدن است، و با حدوث بدن، چگونه باید پیاده شود که مثلاً آنطور که خواجه به مبنای مشاء که شیخ صریحاً در جایی از شِفا عنوان کرد، خواجه فرمایش ایشان را در آنجا تقریر به تفسیر فرمود که به این بیان مثلاً: که خود رَحِم، جنین، در رحم ، این عضوی از اعضای مادر است و همانطوری که روح مادر در تحت تدبیر متفرد به جبروت ، همه ی اعضا و جوارح خودش را غذا می دهد و می پروراند، یکی از اعضا و جوارحش هم این جنینش است، میوه اش است که او را می پروراند……

و همانطوری که روح مادر در تحت تدبیر متفرد به جبروت، همه ی اعضا و جوارح خودش را غذا می دهد و می پروراند، یکی از اعضا و جوارحش هم این رحمش است ،که او را می پروراند و به او هم غذا میدهد، می بینید که مادرها وقتی باردار می شوند غذا بیشتر می خورند، زود گرسنه شان می شود، به خلاف  یک مادری ، خانمی ، زنی که باردار نباشد، باردار که هست غذا می طلبد، گرسنه اش می شود، چند وعده غذا می خورد و تنها نیست، مهمان دارد دیگر، باید به او غذا بدهد و اورا بپروراند. به این صورت، و روح و حیات به او تعلق می گیرد، نفخت فیه من روحی.

در فصوص داشتیم که نفخه ی روح در جنین نفخی است که باید از این مجرا و کانال وجودی شکم مادر برسد به طفل، که کَاَنّه بضربٍ من التعبیر پدر و مادر هم نافخ اند در نطفه، خُویشان، رویشان، عاداتشان، نیاتشان، طهارتشان ، غذایشان، اوقاتشان، اینها همه نفخ می کند در نطفه، همه اثر می گذارد، نفختُ فیه من روحی باید از این مجرا ، آن یک بارانی نازل شده، فَسالَت اَودیه بِقَدَرِها، و حالا رنگ می گیرد در این وادی ها، آن نفخ روح الهی رنگ می گیرد، بعد می آید این که مزاج حاصل شده و حیات یافته، حالا این حیات ، این حی، این روح ارتقائاً، مطابق اعتدال امزجه رشد پیدا می کند و کمال می گیرد، که همانطور اوایل مباحثه به عرض رساندیم، به تعبیر آن بزرگوار جناب آقای شعرانی رحمه الله علیه، روایات که بیان بسیاری از آن ها درباره ی اِخبار عروجی اشخاص هست با نزولی فرق بگذارید ، که مثلاً جناب خاتم انبیاء حضرت وصی علیه السلام ایشان هم که روایات عدیده صلوات الله علیهما ازخود خبر می دهند که ( اول ما خلق الله روحی، نوری) اول ما خلق الله العقل؛ و انا العقل و یا حضرت امام امیرالمومنین علیه السلام از خود خبر می دهد که من عوالمم، من انبیاء هستم، ارواح هستم؛ اینا همه خبرمی دهد از مقام صعودی، عروجی این سویشان و الّا درمقام نزولی که اینها که دیروز و پریروز در رحم  و زهدان فاطمه بنت اسد و جناب آمنه سلام الله علیهما بودند و همچنین بله دیگر، این بیانات و اشارات ، افاضات شریف ایشان بود که در آن درس فصوص  و اشارات و اسفار اینها به عرض رساندیم،که می فرمود این روایات در بیان نزولی ارواح و صعودی ارواح اینها را باهم فرق بگذارید،خب حالا

و قلتُ

الان هم حرف ما این هست که شارح ما ابن فناری که تقدم مال ارواح است؛ تقدم واقعی مال ارواح کلیه است، و تأخّر از ارحام، تأخّر از مزاج، مال ارواح جزئیه است، به این معنا که می بایستی این عُش، این لانه حاصل بشود تا به وفق مزاجش روح بگیرد ثمّ عروج کند تا یار که را خواهد و میلش به که باشد، نصیب او چه باشد؟ تا اقتضای عین ثابتش ، اصطلاحات را، حرفها را در خاطر دارید دیگر، بعد در این کتاب هم پرورده می شود، فصوص را حالا دوره بفرمایید؛ یک مباحثه ای یا لااقل مطالعه ای، یادداشتهایتان، عرایضی که تقدیم می دارید، آنجا بحث عین ثابت بود ،حالا تا عین ثابتش چه اقتضا کند؟ بافتش؛ تا سرشتش، غریزه اش، اینها چه اقتضا کند، تا چه وقتی؟ تا طهارت پدر و مادرش؛ شرایط غذایشان، اینها چگونه بوده باشد؟

یک  وقتی حضور شریف شما به عرض رساندیم که  شیخ بزرگوار ابن سینا در قانون چهار فصل راجع به تولید مثل راجع به انعقاد نطفه راجع به پدر بودن و مادر بودن که تنها اجتماع انسانی که برای اطفاء شهوت حیوانی که نیست؛ چهار فصل در این باره و حتی راجع به رضاع چقدر تکلیف می کند بدانید که خوی مادر و خُلق و خَلقش، خُلق و خَلق مادر، خوی مادر، روی مادر از مجرای شیر در فرزند اثر می گذارد ، لذا به حدیث متمسک می شود جناب شیخ در قانون، که لذا جناب رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود که: برای فرزندانتان مرضع ( تای تأنیث نیاورده )، چون صفت خاص است، مُرضع شیرده ، مثل حامل، طالب است، برای فرزندتان می خواهید مرضع بیاورید، دایه بیاورید، زن شیرده بیاورید، زن مجنونه  نباشد، بی بند و بار نباشد، لاابالی  نباشد، هرزه گو، هرزه کار، هرزه خوراک، اینها همه دخیل است در حالات فرزند. اهمیت بسزا دارد، به خصوص آن  فرمایش آن روایت خیلی مفصل  و طولانی که شیخ صدوق در امالی اش، در مجالس اش،  از جناب رسول الله که مخاطب امیرالمومنین  است در تکوّن فرزند و ترتیب و ترکیب این صغری و کبری که مقدمه شان پدر، تالی شان مادر، نتیجه هست فرزند ای برادر، صحبت پیش آورده و روایات و این ها غرض

قلتُ التّقدّم للأرواح العالیه الکلّیّه

و ارواح جزئیه تأخّر دارند به آن نحوه.

حتّی لو کان المدبّر

این دیگر که می خواهد بفرماید آنها مقدم اند، حتی را برای تأکید و تشدید این مطلب که

ارواح کلیه مقدمند

حتی لو کان المدبّر للأشباح

که بدن باشند. ابدان. که الان مدبّر بلاواسطه، ارواح بدن ها هستند. و آن بزرگواران، عقول، آنها دست دارند اما مع الواسطه هستند؛ همه در تحت تدبیر متسخر بمتفرد به جبروت هستند . « مِن ورائهم محیط » این چنین نیست که آنها بر کنار باشند از ما.

خداوند رحمت کند جناب آقای قزوینی را، نه اینکه عقول را بی کار و بی جا از نظام هستی بدانیم؛ آنها هم در ما دست دارند؛ آنها در معنا حتی  صورت زمین اند؛ اول منظومه که  مرحوم حاجی راجع به عقل که صورت  الصّور است؛ همه قائم به آنها هستند، منتها به حساب ترتّب، أقرب فأقرب است؛ اینکه خیلی به ما نزدیک است، مدبر  بدن ماست؛  نمی شود آنها به ما دست  تصرّف و تدبیر نداشته باشند. و فرمایش استاد دیگر ما رضوان الله علیه، هر یک از ما پیوسته ایم به تمام موجودات نظام هستی، حالا تا این کانال وجودی مان چه بوده باشد که بتوانیم این کانال را درست لایروبی بکنیم که از این جدول زلال با همه ارتباط داشته باشیم و ببینیم و بشنویم و بعد حرفهایش را در این کتاب به حول و مشیت الهی می زنیم و همانطور که دیروز عرض کردیم، ما بس که حرف دنیا را زدیم، جلوی ما ایستاده آقا که از بس که غصه ی دنیا را خوردیم دل از دست دادیم؛  واز بس که  سنگ دنیا را به سینه زدیم که چیزی برای ما باقی  نمونده، و  تا کی؟ بس باشد دیگر،  بس باشد :

” یک همتی ای جان من  سیر سماوات را ”

یک همت ، مردانه، الهی آمدم ، تسلیم ،

” گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن” .

این کتاب ارشاد القلوب دیلمی، کتاب خوبی بود؛ کتاب درسی بود، کتاب اخلاقی بود، درسی، ارشاد القلوب دیلمی،  آن طهارت الأعراق ابن مسکویه، اینها کتاب های درسی بود می خواندند، این کتاب ارشاد دیلمی قسم اولش،کتاب درسی، اخلاقی، خیلی خوش و خوب ، چه ابواب ، چه روایات خوب، می خواندند، بعد عرض کرد یکی از این ابواب حدیث نقل شد؛ دستورالعمل بود ، دستور نقل می فرماید که حدیث از ( نمی دانم جناب رسول الله است یا دیگر معصوم است؟ ) اینجا آورده که خداوند فرمود :کسی که می بایستی وضو بگیرد طاهر بشود، حالا خوابیده، بیدار شده ، حالا هم طهارت می‌خواهد ،وضو می خواهد، کسی که می بایستی وضو بگیرد ،طاهر بشود، وضو نگرفته ، طاهر نباشد بر من ظلم کرده ، حدیث را باید دیگر جان شما، سرّ شما ، دل شریف شما بخواند، که بر من ظلم کرده ، او وضو نگرفته بر من ظلم کرد؛ الخ . و وضو بگیرد و دو رکعت نماز نخوانده، بر من ظلم کرده؛ و نماز بخواند دو رکعت و از من چیزی نخواهد، بر من ظلم کرده؛ و وضو گرفت و نماز خواند و از من خواست و من به او چیزی ندهم،  بر او ظلم کردم و من خدای ظالم نیستم.

و بزرگواران ما، آقایان، ما اساتید ما، رضوان الله علیهم در دستورالعمل های قرانی ، ایمانی، اسلامی، فرمودند به ما که: حالا که میخواهی از او بخواهی همت بلند دار، حالا که وضو گرفتی و دو رکعت نماز خواندی و حاجت می خواهی، همت بلند دار، بله، برو بخوان؛ قربهً الی الله ، قربه الی الله تو را می خواهم.

چرا زاهد اندر هوای بهشت است

چرا بیخبر از بهشت آفرین است

تو را می خواهم، یک چنین همتی ان شاالله ،کم‌کم، از تو حرکت از خدا برکت، ” لیس للانسان إلّا ما سعی”

حالا

 حتی لو کان المدبّر للأشباح

این ابدان

من الارواح الکلیه به فرض بوده باشد می بایستی که روح کلی، باید حکم روح کلی  را اینجا پیاده کنیم خلاصه؛ به فرض، اگر مدبر ابدان، روح کلی بود باید احکام روح کلی را پیاده کنیم به این نحو که تقدم مال آنهاست.

یکونُ عالِماً

یعنی داریم احکام روح کلی را در او پیاده می کنیم. می بایستی اگر، لولا (توجه داشته باشید)  یکون عالماً بنشئآته السابقه

روح کلی، چون

علی نشئه البدن سابقه

اینطور تقدم با روح کلی هست؛ چه به فرض اگر مدبر بدن ما می‌بود، می بایستی احکام روح کلی بر او پیاده شود که به نشئات قبلش آگاهی داشته باشد. ما، می بینید که الان ارواح جزئیه به نشئات قبلش آگاهی ندارند؛ بعد عروجاً که بالا آمدند، بذر افشانی شده در دل ها، شیار شده، آن فرمایش جناب امیرالمؤمنین که شما را کشاورز و برزگر و زارع مردم معرفی کرد؛ دلها را شیار کردید، بذر معارف پاشیدید، آنها رشد کردند بالا آمدند قرب الی الله یافتند، حالا به نشئات شان آگاهی پیدا می‌کنند، این ارواح جزئیه ، صعوداً، نزولاً، اگر به فرض ، مدبر بدن، از ارواح کلیه باشد باید احکام ارواح کلیه را در او پیاده بفرمایید که

حتی یکون عالماً بنشآت

مدبر

بنشآت السّابقه علی  نشئه البدن

مثلاً باید به “نشئه الست” که “الست بربکم “،  یعنی عالم مثال منفصل که از آن تعبیر می شود نزولاً به عالم ذر، که دیروز اشاره کردیم و بعد هم حرف ها پخته تر می شود باز تر می شود

کنشئه ألست و غیرها کما سیجیء

خب پس تقدم مال چه شده ؟ تقدم مال ارواح کلیه شده ، بحث ما چه بود ؟ بحث ما این بود که پیدایش ارواح، توقف دارد بر ارحام ، این توقف برای کدام ارواح می شود ؟ ارواح جزئیه ، لذا

و التقدم

التقدم للارواح العالیه… والتوقف للارواح الجزئیه موافقاً لما ثبتَ فی الحکمه.

دیگر خودش را در برده و الحمدلله که انس دارید و همانطور که دیدید به عرض رساندیم، فرمایش این آقا را ، از همین صفحه، و فرمایش خواجه را و فرمایشات شیخ در اشارات، یا فرمایشات دیگران را ، آخوند را، اهل عرفان را، حدوث جسمانیه ، روحانیه، چه می خواهند از این حرف، اشکالات طرفین، همه را جمع و جور کردیم در عین پانزدهم عیون مسائل نفس که در متون فهرست جمع آوری شده ، برای تحقیق کار شما فهرست خوبی است .

و لکون

سر سطر مطلب دیگر ، دارد می فرماید که:

خب حالا ما حدیث تقدم ارواح بر ابدان را گفتیم بِألفَی عامٍ؛ بألفَی عام، که خلق الله ، اینجا که الله نیاورده  خُلِقَ آورد؛ آن جور هم داریم در روایات که خُلِقَ الارواح قبل الابدان ،قبل الاجساد ، یا اشباح ، اینجا اجساد داشت، بألفی عام، ألفی عام یعنی چه ؟

اینگونه احادیث، بیش از این که بخوانیم عبارت را، البته می دانیم که الان هم کما کان ، اینها که زمانی که نیست، ترتب زمانی که نیست ، ترتب طولی است ، الان هم کماکان ، الان هم ارواح، قبل از اجسادند ، بألفی عام. اینطور است .

آن بحث شریف درباره کان ،که از منطق شفای شیخ، فصوص، به عرض رساندیم؛ و خود “کان”، ” کان ” را گفتیم در زبان این آقایان ، که “کان” هست فعل ربط، حرف ربط، “کان” حرف ربط است، اینگونه الفاظ ، والّا زمان در آن ملحوظ بوده باشد، آنطور که نحوی می فرمایند، بحث نحوی در عالم نحو ، به جای خود ، و لکن نحوی دستوراتش مربوط به زبان است ، و زبان با زمان آمیخته است ، و حقایق فوق زمان و مکان است ، لذا باید به آقای ادیب گفت که:

نهفته معنی نازک بسی است در خط یار                 تو فهم آن نکنی  ای ادیب، من دانم

شما بحث خودتان را بفرمایید ، خیلی خوب و خوش ، اماحرف بالاتر از این حرفهاست، مطلب فوق این حرفهاست.

ادامه دارد….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *