قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / آثار و تألیفات / سرح العیون فی شرح العیون

سرح العیون فی شرح العیون

فایل پی دی اف سرح العیون فی شرح العیون

مقدمه مؤلف در این کتاب:

بسم الله الرحمن الرحیم

ألحمد لمَن علَّم بالقلم، علّم الإنسان ما لم یعلم

و درود و سلام بر پیشوایان امت ها، به ویژه بر آقای همه، حضرت خاتم و بر فرزندان او که راهنمایان به راه راست اند. و بر آنانی که از هدایت ایشان پیروی کردند.

این عیون مسائل نفس، چشمه هایی است که پروردگار ( ن والقلم ) بر بنده اش حسن آملی جاری ساخته و به او بخشیده و او را به آن گرامی داشت. آنها را به پژوهندگان معرفت نفس که صاحب همت باشند، هدیه می کنم.

ابتدا به آیات و روایاتی متبرک می شویم که بر معرفت نفس تشویق می نمایند:

خدای تعالی فرمود:

وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنْشُورًا ﴿۱۳﴾

اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا ﴿۱۴﴾ اسراء

و فرمود:

وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۹﴾ حشر

و در امالی علم الهدی شریف مرتضی آمده است:

« برخی از زنان پیامبر صلوات الله و سلامه علیه و آله از آن حضرت پرسیدند: چه هنگام انسان پروردگار خویش را می شناسد؟ فرمود: به هنگامی که انسان، خویش را بشناسد.»

و نیز در همان کتاب روایت شده که آن حضرت فرمود:

« أعلَمُکُم بنفسه أعلمکم بِرَبِّه »

و در غرر الحکم و دررالکلم از عالم اوحدی عبدالواحد آمدی از حضرت وصیّ امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده که فرمود:

« ألعارفُ مَن عرف نفسه فأعتقها و نزّهها علی کلّ ما یبعّدُها »

یعنی: « عارف کسی است که خویش را شناخت و آن را آزاد ساخت و از هرچه او را دور می سازد، پاکیزه ساخت.»

و در آن آمده:

« عَجِبتُ لِمَن یَنشُدُ ضالّته، و قد أضلّ نفسه فلا یطلبها »

یعنی: « درشگفتم از آن کسی که گمشده خود را می جوید، در حالی که خود را گم کرده و در جستجوی آن نیست.»

و نیز در آن آمده:

« لا تَجهَل نفسَکَ فإنّ الجاهل معرفه نفسه، جاهل بکلّ شیء»

یعنی: « جاهل به معرفت نفس خویش مباش، چه اینکه جاهل به معرفت نفس خویش، به همه چیز جاهل است.»

 

از امام ملک و ملکوت، جعفر بن محمد صادق علیه السلام در تفسیر این آیه از سوره انسان: « وَ سَقاهُم رَبُّهُم شراباً طهوراً » روایت کرده اند که آن حضرت آن را تفسیر فرموده به اینکه:

« یُطَهِّرُکُم عن کلّ شیء سوی الله إذ لا طاهر من تدنّس بشیء من الأکوان إلّا الله »

یعنی: « خداوند ایشان را از همه ی اشیا جز خدا پاک می گرداند؛ زیرا هر کس به چیزی از عالم جز خدا آلوده باشد، پاکیزه نیست.»

 

این روایت در تفسیر مجمع البیان از امین الاسلام طبرسی نقل شده است.

صاحب عوارف از امام صادق علیه السلام نقل کرد که آن حضرت فرمود:

« إنّ الله إختَرَعنی من ذاته و أنا غیر منفصل عنه إذ نور الشمس غیر منفصل عنها، ثمّ نادانی بی و خاطبنی منّی ثمّ قال لی: « مَن أنا منک و من أنت منّی؟ » فأجبتُ بلطاقتی: « أنت کلّی و أصلی، منک ظهرتُ و فیَّ أشرقتُ، أنا کلمتک الأزلیّه و فطرتک الذّاتیّه؛ کنانی قدیم و عیانی محدث، من عرفنی، وصفک، من اتّصل بی، وصفنی عزّتک؛ لستُ غیری فیکون أعداداً، و لا مِن شیءٍ خلقتنی فیکون معادی إلی ما سواک، کنتُ قبل رنقاً و فی ذاتک حقّاً فاطلقتنی و لم تفصلنی فأنت منّی باطن و أنا منک ناطق فبی تحمد و أنا البعض و أنت الکلّ و أنا معلم أسمع و أری.»

ترجمه:

امام صادق علیه السلام فرمود:

« خداوند از ذات خود مرا آفرید و من از او جدا نبودم. چه اینکه نور خورشید از او جدا نیست. آن گاه از روی جدول وجودی من، مرا ندا کرد و مورد خطاب قرار داد؛ سپس فرمود: من با تو چه نسبتی دارم؟ و تو با من چه نسبتی داری؟ به لطیفه ی خود پاسخ دادم که: تو کلّ و اصل منی؛ من از تو ظاهر شده ام و در من تابیده ای. من کلمه ی ازلی تو و فطرت ذاتی تو هستم. آشیانه ام قدیم و تعیّن من حادث است. هرکس مرا بشناسد، تو را وصف می کند، و هرکس به من بپیوندد، عزّت تو را وصف می نماید؛ تو غیر من نیستی، تا دوگانه باشیم؛ و از چیزی نیافریدی ام تا معاد من به غیر تو باشد. در تو بسته و در ذات تو ثابت بودم؛ مرا رهانیدی و از خود جدا نفرموده ای بدون اینکه جزء و بعض باشی؛ از من هستی و من بدون دگرگونی از تو هستم؛ تو باطن منی و من به تو گویا هستم؛ با من ستایش می شوی، و من بعض و تو کلّ منی ؛ و من با شما هستم و می شنوم و می بینم.»

 

و در کافی به اسنادش به ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

« إنّ روح المؤمن من لأشدّ اتّصالاً بروح الله من اتّصال شعاع الشمس بها »

یعنی: « روح مؤمن اتصالی به روح خدا محکم تر از اتصال خورشید به خورشید دارد.»

در باب هفدهم معالم الزلفی از محدث بحرانی از سعد بن عبدالله قمی در بصائر الدّرجات با اسنادش به مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

« سئل: روح المؤمن و بدنه کجوهره فی صندوق إذا أخرجت الجوهره منه الطّرح الصّندوق و لم یعبأ به»؛ قال: « إنّ الأرواح لا تمازج البدن و لا تواکله و إنّما هی إکلیل البدن محیطه به »

یعنی: « مَثَل روح و بدن مؤمن همانند گوهری است در صندوق که وقتی گوهر از آن بیرون آورده شود، صندوق رها می شود و به آن بی اعتنایی نمی شود؛ فرمود: ارواح با بدن نمی آمیزند و در آن فرو نمی روند بلکه ارواح تاج بدنند که بر آن احاطه دارد.

خط مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی ضمیمه ی ابتدای این کتاب

_________________________________________________________________________________________

مجموعه فایلهای صوتی سلسله دروس شرح سرح العیون علامه، توسط استاد محمد مهدی معماریان را می توانید از لینک زیر دانلود کنید:

عیون مسائل نفس

________________________________________________________________________

فهرست مطالب این کتاب:

عین ۱. اثبات وجود نفس، من حیث هی نفس

عین ۲. تحدید نفس، مِن حیثُ هی نفس

غین ۳. اثبات وجود نفس انسانی

عین ۴. آرا و نظریه ها درباره نفس

عین ۵. نفس انسانی و بلکه حیوانی، غیر از جسمیت و مزاج است.

عین ۶. نفس، از مقوله ی جوهر است.

عین ۷. بدن، مرتبه ی نازله ی نفس است.

عین ۸. انفعال بدن از هیئات نفسانیه و تأثر نفس از بدن.

عین ۹. تکوّن جوهر نفس

عین ۱۰. تکوّن مادّه جنین، و استحالاتش به سوی تمامیت

عین ۱۱. تفاوت روح بخاری و روح انسانی

عین ۱۲. هرچه اعتدال مزاج قوی تر باشد، نفس فایز بر آن برتر خواهد بود.

عین ۱۳. معنای اعتدال مزاج

عین ۱۴. مبحث نفس میان دو علم طبیعی و الهی مشترک است.

عین ۱۵. جامع و حافظ اجزای بدن.

عین ۱۶. تعدید قوای نفسانیه و مادون آن، بر سبیل تصنیف.

عین ۱۷. نفس، کلّ قواست.

عین ۱۸. علم نفس، به ذات و قوا و افعالش.

عین ۱۹. نفس، بعضی از اشیا را به واسطه قوا و بعضی دیگر را به ذاتش مُدرِک است.

عین ۲۰. غذای مادّی، معدّ نفس است؛ تا بدن را به اذن بارئش بنا نماید.

عین ۲۱. نفس حیوان، مجرّد است به تجردی غیر تامّ.

عین ۲۲. تجرّد برزخی نفس ناطقه انسانی.

عین ۲۳. تجرّد تامّ عقلی نفس ناطقه انسانی

عین ۲۴. تجرّد نفس ناطقه انسانی، فوق تجرد عقلانی.

عین ۲۵. نفس، به فاسد شدن بدن عنصری اش فاسد نمی شود.

عین ۲۶. نفس، به طور مطلق عین مدرَکاتش می باشد.

عین ۲۷. خروج نفس از قوه به فعل، و مُخرِج آن.

عین ۲۸. ادراک نفس، حقایق اشیاء را.

عین ۲۹. ادراک، منوّع است.

عین ۳۰. حواس ظاهره و باطنه.

عین ۳۱. وهم، عقل ساقط است.

عین ۳۲. قوّه ی مصوّره

عین ۳۳. انشاء و انتزاع

عین ۳۴. سهو و نسیان نفس و تذکر آن.

عین ۳۵. علم حصولی و حضوری نفس.

عین ۳۶. انسان را ادراکاتی فوق طور عقل است.

عین ۳۷. علم نفس به صور.

عین ۳۸. آیا تعقّل نفس، امری ذاتی اوست؟

عین ۳۹. آیا علم نفس، به طریق تذکر است؟

عین ۴۰. مناسبت میان مدرَکات نفس و مدرکات آن، و میان نفس و غیب الهی.

عین ۴۱. در امکان تعقّلات کثیره به صورت دفعی در نفس.

عین ۴۲. چگونگی توان نفس، علی رغم بساطتش بر تعقّلات کثیره.

عین ۴۳. چگونگی توان نفس بر توحید کثیر و تکثیر واحد.

عین ۴۵. انسان، به وجهی دیگر دارای مقاماتی چهارگانه است.

عین ۴۶. اثبات قوّه قدسیه.

عین ۴۷. حدوث نفس عاقله. غالباً در چهل سالگی است.

عین ۴۸. تطابق کونین.

عین ۴۹. سعادت نفس

عین ۵۰. انشاء نفس، ابدان مثالی را و ظهورات کمّل در عوالم.

عین ۵۱. رؤیا

عین ۵۲. مرگ انسان، انقطاع اوست از غیر. و ارتقائش به باریء متوفّی اش.

عین ۵۳. وزان قبر در دو نشآت، وزان انسان است در آن دو.

عین ۵۴. تناسخ

عین ۵۵. تکامل برزخی

عین ۵۶. نفس می تواند در ماده ی بدن عنصری اش صورتی را بگذارد که ماده را بر طبیعت خویش باقی دارد.

عین ۵۷. مزاج عنصری و روحانی

عین ۵۸. در آخرت، خیال، عین حس گشته، با آن متحد شود.

عین ۵۹. انسان را دو معاد است.

عین ۶۰. انواع ساعت و قلب و غیر آنها.

عین ۶۱. علم و عمل، دو جوهرند.

عین ۶۲. جزا در طول علم و عمل؛ بلکه عبارت از همان دو است.

عین ۶۳. تجسّم اعمال.

عین ۶۴. انسان در این نشأت، نوعی است تحت آن افراد و در آخرت، جنسی است تحت آن انواع.

عین ۶۵. لذّات و آلام نفس در این نشأت از مقوله ی انفعال است و در آخرت، از مقوله ی فعل.

عین ۶۶. شناخت نفس و عجز و ناتوانی از آن.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *